سلام چطوری؟!
شاید مقصر خوده من باشم که سطح توقع رو بالا بردم و شاید هم...
راستی من اصلا سطح توقعی هم ساختم که بخوام بالا ببرمش یا نه؟!
الان که دارم فکر میکنم میبینم این چیزایی که من مینویسم به هیچ وجه قابل توجه نیست که بخواد سطح توقع کسی رو بالا ببره یا پایین بیاره!!!
نمی دونم درسته که باز هم حرفم و تکرار کنم و بگم اینجا ماله خودمه اصلا میخوام توش حرفای پوچ بزنم و این جاست به خودم مربوطه مگه نه؟!
آقا/ خانومه "مهم نیست" اصلا برای من هم مهم نیست که چه کامنتی برام میذاری!!!
خوب به کامنتی که برام گذاشت توجه کنین:
میگم تو خسته نمیشی این همه حرف مفت میزنی؟
تو رو خدا یه چیزی بنویس به درد ملت بخوره.
این چیزی که تو اسمش رو گذاشتی پست بیشتر شکل یه دفتر خاطرات هست واسه خودت. به بخش نظراتت نیگا کردی؟ همش یه مدل نظره که مفتم نمیرزه...
بابا بی خیال شو این مدل نوشتنو.
خب خوندینش؟!
تورو خدا ببینین من اینجا ادعا کردم که میخوام دردی از ملت رو دوا کنم؟!
یا اینکه تعیین کردم که این یه دفتره خاطراته یا نه؟!
ببین آقا/خانومه محترم تو که اینقدر جرات نداری که خودت رو درست معرفی کنی بهتره که اینجا اصلا حرف هم نزنی خب؟!
هروقت اینقدر بزرگ شدی که خودت رو معرفی کردی و یه آدرس ای میل یا بلاگ گذاشتی اینجا در مورد خوب و بده بلاگ من نظر بده!
در ضمن آقای محترم اینجا اگه به من توهین کنین برام مهم نیست اما این حق رو بهتون نمی دم که تو بلاگ من به خواننده هام و کسایی که منت میذارن و کامنت میذارن توهین کنین و دلیل تائید نکردن کامنتتون هم همین بود!
آقا یا خانومه به ظاهر محترم این بار خیلی با ادب گفتم که بهتره به کارت ادامه ندی بات یقین داشته باشین اگر کارتون تکرار بشه بخورد جدی میکنم و...
فرزانه عزیز یه بار تو بلاگش چیزی نوشت که من اینجا باز هم میارم چون حرف خودم هم همینه!
کی گفته وبلاگ باید روی اصول خاصی بچرخه؟
رسانه ، دفترچه یادداشت ، دفتر خاطرات ، مجله ی شخصی واسه من همه ی این کارکردها رو داره. هرچند که وجود و حضور مخاطب حتما مایه ی مباهات خواهد بود . ولی اصلا نگران نیستم که خواننده داشته باشم یا نه .
ولی برای من این مهم هست که وقتی یکی میاد تو بلاگم و برام کامنت میذاره هیچ کس بهش توهین نکنه و احترامش حداقل تو بلاگ من حفظ بشه!
تو این مملکت گل و بلبل همیشه یک عده انسان هستن که فکر میکنن میتونن تو خصوصی ترین مسائل دیگران هم دخالت کنن و دارن این کار رو هم میکنن و نمی دونم بقیه تا کی میخوان در برابر این جور آدم ها سکوت کنن!
و جالبه که این افراد از هر گونه توهینی نسبت به دیگران هم خود داری نمی کنن!
دلیل اینکه این مدت هم آپ نمی کردم و شاید دیگه هرگز هم این کار رو نکنم هم همین افراد هستن!
انسان های بی فکری که...
پ.ن: فرزانه عزیز هم بالاخره از بلاگ نویسی استعفا داد و رفت! به سلامت استاد...
پ.ن: اون کامنت رو تائید نکردم چون توش به خواننده های محترم بلاگم توهین شده بود!
پ.ن: تو این مدت چند تا پست مختلف نوشتم اما آپ نکردم دلیل این آپ نکردن هم شاید همین خواننده های بی فکر باشه و...
پ.ن: دیروز مادری گلم داشت میگفت شاید برای یکی از بلاگ نویس ها کامنت بذاره منم شونه هام و انداختم بالا و گفتم اهووم میخواست با این حرفش عقیده من و از این کار بدونه ولی من هیچ عقیده ای ندارم!
پ.ن: نمی دونم شاید پست هایی که نوشته ام رو آپ کنم و دیگه هرگز چیزی ننویسم!
سلام چطوری؟!
پست قبلیم اسمش به نام پدر بود!!!
یکی واسم کامنت گداشت به نام پدر خیلی کارها میشه کرد!
من هم میخوام بگم که به نام پدر میشه پدری هم نکرد!!! ![]()
چرا تعجب کردی؟!
خب آره به نام پدر حتی میشه پدری هم نکرد!
میشه پدر بود و پدری نکرد...
میشه اسمت تو شناسنامه، پدر باشه اما از عاطفه و محبت پدری فقط "پدرش" بود!!!
میشه اسمت تو هر فرمی جای نام پدر بیاد اما تو وظایف پدری فقط...
به قول یکی خیلی از پدر ها جاست جنبه مادی زندگی بچه هاشون رو میشناسن...
شاید پدرها همیشه افتخار بچه هاشون مخصوصا پسرهاشون باشن اما...
راستش من همیشه به حضرت پدر خودم افتخار میکنم!
خیلی هم افتخار میکنم!
ایشون نمونه هستن و من آرزو دارم در آینده شخصیتی مشابه ایشون داشته باشم!
ایشون یک انسان کامل هستن!
گفتم انسان کامل یاده کتاب انسان کامل استاد مطهری افتادم!
داشتم میگفتم پدر ها باید انسان های کاملی باشن قبول دارین؟!
خب من معتقدم یک انسان باید به حدی از کمال برسه تا بتونه تشکیل خانواده بده و ازدواج کنه! و باید تا جایی بزرگ بشه از لحاط فکری و فرهنگی تا بتونه یک انسان جدید بوجود بیاره!
تا بتونه یه انسان خام رو آنچنان پر کنه که فردا تو جامعه سربلندش کنه پس همه پدر ها بزرگ هستن!
و من و تو نباید فقط به پدر های مادر و پدرمون بگیم بزرگ!!!
نمی خوام در مورد مادر امروز حرف بزنم شاید اصلا حرفی ندارم که الان بگم نه که حرفی ندارم ها! ولی نمی خوام چیزی بگم چون اگه لب وا کنم شاید ساعت ها باید بنویسم و بنویسم و بنویسم.
اما جاست این رو میگم که هر حرف میم ای ما رو یاده مادر میندازه قبل از هر چیز دیگه ای حتی قبل از میهن و ملی!
بعضی وقت ها من حتی با شنیدن هر حرفی یاده...
نمی دونم بی انصافی باشه که بگم یاده پدر میوفتم یا نه اما حقیقت تلخه آره من با شنیدن هر حرفی یاده حضرت پدر میوفتم و با شنیدن پدر یاده مادر میوفتم!
نمی دونم کاره درستیه که همش بنویسمم از پدر هایی که فراموش کردن پدرن یا نه!
اما...
همه میگن خدا نه زاده نه زاییده شده یعنی خودشم این جوری میگه همه هم میگن حضرت آدم پدر همه ست منتها میگم پدر همه خداست!!!
بخاطر همینم هست که هروقت اسم پدر رو میشنوم یاده مادر هم میوفتم چون مادره همه هم خداست؟!
خب اون بود که ما انسان ها رو خلق کرد مگه نه؟!
فکر کن این دفعه که میخوام صداش کنم بهش بگم پدر!!!
مثلا بگم پدر خدا جون!![]()
خوب اونوقت باید مادر هم صداش کنم مگه نه؟!![]()
بابا اصلا من منصرف شدم تو همون خدایی واسه من خب؟!![]()
باز فردا نیایی بگی تو اونجا بهم گفتی پدر پس باید پدر صدام کنی ها!![]()
خدا با تو دارم حرف میزنم خودتم خوب میدونی وقتی دارم باهات حرف میزنم دلم میخواد حواست به من باشه یعنی این قضیه در مورد همه صدق میکنه!
خب شنیدی چی گفتم رو عقیده ام پا برجام منتها تو واسه من حداقل همون خدایی خوب؟!
اوا!!!!!!![]()
خوب من دلم می خواد مثلا بعضی وقتا حضرت دوست صدات کنم بعضی وقتا حضرت منان بعضی وقتام دلم قیلی ویلی میره واسه این که کریم صدات کنم!![]()
.
.
.
...
پ.ن: باز هم میگم من به حضرت پدرم خیلی افتخار میکنم و شاید بتونم بگم (.) اینقدر بیشتر از مادری دوستش دارم!![]()
پ.ن: چند وقتیه بخاطر حرف مردم از ایلیناز جونم نمی نویسم فکر میکنم نوشته هام یه جور خالیه پس میخوام بگم یه دنیا دوست دارم بهترین و نازترین خواهری دنیا!![]()
![]()
![]()
پ.ن: الان که فکر میکنم میبینم پدر ها افتخار دخترهاشونم هستن حداقل در مورد ایلیناز جونه مهربونم این جوریه!
پ.ن:یه روزی در مورد مادر مینویسم این رو همین جا هم به مادری نازه گله مهربونه خودم قول میدم هم به همه مادر ها و هم به همه شما که میایین و لطف میکنین و این جا رو میخونین و نظر میدین و نمیدین...![]()
پ.ن: ...
سلام چطوری؟!
می خواستم این پست رو همون چهارشنبه براتون آپ کنم اما نکردم...
نمی دونم چند نفر از شماهایی که دارین این متن رو میخونین صحبت های اون شب آقای ا.ن رو شنیدین و برنامه اش رو دیدین!
راستش نمی دونم چی باید بگم که هرچی بگم یه عده یه فکرایه دیگه در موردش میکنن و...
مردم ما که مشکل ندارن دولت سهمیه 6 ماه رو پیش پیش بهشون داده مردم دارن فکره آینده رو میکنن که اواخر این دوره با کمبود بنزین روبرو میشن!
خب عزیزه من پس چی که فکر اون موقع رو میکنن!
کسی که ماشینش 2000سی سی هست و هر روز هم باید یه مسافت طولانی رو طی کنه نباید وقتی داره در مورد اواخر دوره 6 ماه فکر میکنه هیستریک شه؟!
خب راه چاره چیه آقای دکتر!
آقای ا.ن من که بهتر از هرکسی میدونم که درست بعد از 45 دقیقه از شروع مصاحبه از طرف دفتر شما با آقای ح تماس گرفته شد و ایشون تلفنی مواردی رو که شما باید میگفتین رو بهتون دیکته میکرد و از پشت صحنه هم برای شما بازگو می کردن و بخاطر همین توی دلم به همه اونایی که میگن دکتر آدمه جسوریه و خوب حرف میزنه میخندم!
صبح پنجشنبه به انسان هایی که میگفتن دیدی دیشب دکتر چه قشنگ حرف زد خندیدم چون میدونستم این حرفا اصلا از ذهن خلاق دکتر بیرون نیومد!
ولی یه سوال تو میدونستی وقتی پسر آقای ح بهش زنگ زد تا باهاش حرف بزنه اون چی گفت؟!
می دونی که بهش گفت الان دارم حرفای دکتر رو بهش میگم و وقت ندارم بعد از اینکه تموم شد باهات صحبت میکنم!
نمی دونم این چه وضعیتی هست که تو این مملکت گل و بلبل بوجود اومده آقای ح یه سوال هم از شما دارم!
به نظر شما رسیدگی به خانواده مهمتره یا مملکت گل و بلبلی که شاید فقط 25% بهش تعلق داشته باشی؟!
نمی دونم چی باید بگم وقتی میبینم یکی رو آوردن ر.ج کردن که حتی حرفاش رو هم اونایی که آوردنش باید بهش دیکته کنن و حتی نمیتونه خودش حرف بزنه یعنی بهش اجازه نمیدن که خودش حرف بزنه!
من آقای ح رو خوب میشناسم خانواده اش رو هم خوب میشناسم بهتر از هرکسی و این رو هم میدونم که پسر فوق العاده حساسی داره پسری که همیشه میگفت به پدرم افتخار میکنم اما...
نمی دونم اون پسر هنوز هم به پدرش افتخار میکنه یا...
نمی دونم جواب اون دله شکسته ی پسر آقای ح رو کی میده کسی که من خوب میدونم هیچ نفعی از موقعیت سیاسی خودش تو مملکت نبرد و جزوء محدود سیاسیونی بود که این گونه بود کسی که هرچی داره از زحمات خودش داره اما...
فقط میتونم به پسر ایشون بگم بی خیال دیر یا زود از این مملکت میری و...
آقای ح خوشحالم که تمام تلاشی که برای این مملکت گل و بلبل میکنی بدون هیچ انتظاری هست و برای بهتر شدنش!
پ.ن: حضرت پدر خیلی به شما افتخار میکنم دلم خواست تا اینجا باز هم اعلام کنم که به حضرت پدر گلم افتخار میکنم!
پ.ن:نمی خواستم این حرف رو بزنم اما دسته خودم نیست به هیچ چیز این مملکت امیدی ندارم به هیچ چیزش!
پ.ن: دوسته من قول داده بودم که یک سری چیز ها رو نگم اما نمی شد و مجبور شدم که بگم چون شما هم اگه خودتون رو جای من میذاشتین شما هم میگفتین مملکت گل و بلبل!
پ.ن: امیدوارم که پسر آقای ح هرچه زودتر از اینجا بره و حداقل دور باشه و نبینه!
پ.ن: اگه این پست رو تا اینجا خوندین پی خوشحال میشم که پست قبلی رو هم بخونین و نظرتون رو بگین و اینکه رفاه یعنی چی!!!
پ.ن: ...
سلام چطوری؟!
امروز میخوام یه پست بنویسم که...
که شاید خیلی از شما ها هم این قضایا رو بدونین اما...
خب من میخوام فریاد بزنم میخوام بگم که...
این متن رو بخونین تا بقیه اش رو هم بگم!!!
از فردا حتی اگه لباسامون مارک خارجی داشته باشه میگیرنمون آقای ا.ن بود که میگفت مشکله مملکت ما 10 سانتی متر بالاتر یا پایین تر بودنه مانتوی خانوم ها نیست اما از فردا خانوم ها از ترس بیرون نمیرن که نگیرنشون چون مانتوشون ممکنه چند سانتی متری کوتاه تر و تنگتر باشه باید خونه نشین بشیم چون آزادی انتخاب لباسامونم نداریم چرا هیچکی هیچ کاری نمیکنه؟!
چرا همه فقط سرشون رو میندازن پایین و گوش میدن؟!
ماها به جایه اینکه پلیس رو ببینیم احساس امنیت و آرامش کنیم بدتر احساس ترس میکنیم و هیستریک میشیم!!!
آقای ا.ن وقتی انتخاب شدن گفتن محدودیت اینترنت معنایی نداره اما الان هر روز دستور ف ی ل ت ر ی ن گ چند صد تا سایت به مخابرات و ISP ها و سایت های سرویس دهنده ای مثل بلاگ فا صادر میشه و...
تا دیروز مشکل حجاب محرک خانوم ها بود امروز مارک های لباس های آقایون و اینکه چرا شلوارشون وقتی لب دریا هستن چند سانتی متر کوتاه!
همین دیشب بخاطر مارک دیزلی که پشت تی شرتم نوشته شده بود داشتن بهم گیر میدادن اونم توی یه شهرک خصوصی که اصلا حقه ورود ندارن اما متاسفانه واردش میشن و به همه کس و همه چیز گیر میدن حتی اگه دمه دره ویلات وایستاده باشی هم بهت گیر میدن که چرا شلوارت کوتاه!
و حالا این متن رو هم بخونین!
افتخار کنيد.............فناوري هسته ايي ايران در کنار ديگر افتخارات اين مملکت : 8000 دکتر بيکار ..... 7ميليون جوان بيکار ..... از هر 10 اردواج 6 طلاق ...... 6ميلون معتاد..... ابتلا 68% به افسردگي ..... مصرف سالانه 500 ميليارد تومان دخانيات ......رسيدن سن فحشا به 14 سالگي ...... فروش سالانه 13 هزار کليه ..... 42% زير خط فقر و...
خب خوندین؟!
حالا به نظر شما با این همه مشکل ما باز هم باید به لباس و حجاب گیر بدیم و بگیم با درست شدن اینا وضع ایران درست میشه؟!
انرژی هسته ای حقه مسلم ماست؟!!!!!!
واقعا؟!
پس شغل چی؟!
اگر امنیت شغلی باشه مادیات تامینه و خیلی از این طلاق ها بوجود نمیاد!
اعتیاد هم به شغل مربوطه و به آرامش روانی و صد البته امنیت اجتماعی!!!
چرا به اوضاع قاچاقچیان مواد مخدر و توزیع کننده ها و تولید کننده ها و وارد کننده هاشون رسیدگی نمیکنن!!!
کوتاه بودنه چند سانتی متری مانتو یا مارک روی لباس اونقدر مهم نیست که اعتیاد هست!
افسردگی از کجا میاد؟!
با دیدنه پدری که داره چرت میزنه! برادری که فرشه خونه رو سرقت میکنه تا پوله موادش رو بدست بیاره! با بی پولی با جداییه پدر و مادر از هم! با دیدنه بیکاری و...
رسیدنه سن فحشا به 14 سالگی!!!
این خودش یکی از بی آبرویی های بزرگ این مملکت گل و بلبل!
فکر میکنین مارک لباس ها؛ مدل های آنچنانی مو؛ کوتاه بودن قد مانتو ها و یا گیس های بیرون ریخته دخترکانی که توی خیابون رفت و آمد میکنن این مشکل بزرگ رو بوجود آوردن؟!
آره؟!!!!!!!!!!
اما نه!
بی پولی و فقر! افسردگی های ناشی از کمبود محبت! مطلقه بودن والدین! اعتیاد و اوضاع نابسامان جامعه مسبب این امر شده!
آقای ا.ن ما هنوز تحریم رو فراموش نکردیم و هنوز...
سهمیه بندی بنزین هم که هر روز میخوان بگن کار خوبی بود و...
نمی دونم چند نفر از شما که دارین این متن رو میخونین از بعد از سهمیه بندی رفتین شمال!
اما من میخوام بگم که...
اگه سالهای پیش میومدین و امسال هم همینطور خوب متوجه میشدین که به طرز فاحشی از تعداد مسافرهایی که با هزاران دلخوشی چند روزی دست خانواده اشون رو میگرفتن و میومدن شمال و کنار رودخانه ها و دریا چادر میزدن کم شده!
انسانهای زحمت کشی که کار میکردن اما حاصل دست رنجشون به جیب خیلی های دیگه میرفت و بخش زیادیش هم به عنوان وام به جیب بانک ها و اداره ها!
آقای دکتر شما که گفته بودین به فکر رفاه مردم هستین...
رفاه یعنی این؟!
رفاه یعنی ترس از کمبود بنزین یعنی اعتیاد یعنی...
رفاه یعنی بیکاری بدون مستمری؟!
رفاه یعنی کارمند بازنشسته تا چند ماه حقوق نگیره؟!
که پاداش بازنشستگی رو 1 سال بعد از بازنشستگی بگیره؟!
رفاه یعنی...
شاید رفاه همون انرژی هسته ای حقه مسلم ماست باشه!!!
پ.ن: به هیچ چیز این مملکت گل و بلبل امیدی ندارم به هیچ چیزش!!!
پ.ن: اون دوستی که گفته بودی من توهین میکنم میخوایی ناراحت بشی هم بشو ولی قبول کن که این مملکت گل و بلبل هیچ جای امیدی توش نیست!
پ.ن: می خواستم یه پست دیگه هم در مورد صحبت های چهار شنبه آقای دکتر بنویسم اما فعلا پشیمون شدم شاید هم ه روز دیگه اون رو آپ کنم!
پ.ن: ...
سلام چطوری؟!
از اون روز که اون پست و آپ کردم با خدا قهر شدم!
یعنی جوابش رو نمی دم!
الانم داریم مثل دو تا غریبه تو اتاقه من با هم زندگی میکنم!
وقتایی هم که بخوایم با هم حرف بزنیم به کنایه میگیم!
دیشب میخواستم بهش بگم این دوسته من چی شد بعد به کنایه بهش گفتم بعضی ها قرار بود یه کارایی واسه من بکنن میدونین بهم چی گفت؟!
که اونم جوابم رو نداد منم گفتم دیدی که یکی از بنده های متقلبت هم در مورد دوسته من چی کامنت گذاشت حالا دیگه چی میگی ها؟!
که هیچ جوابی نداشت بهم بده!
دلم خیلی گرفته آخه هنوز باهاش آشتی نکردم یعنی دلم میخواد باهاش آشتی کنم اما یه جوری غرورم اجازه نمیده!
خدا... خدااااااااا...
آهای خدا با توام ها...
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خب باهات کار دارم که داد میزنم اصلا دلم میخواد بیام داد بزنم خب چیه؟!
خب سرت شلوغ باشه دلیل نمیشه جوابم رو ندی ها!
میایی آشتی کنیم؟!
بیا دیگه حالا برای من از این بازی ها در نیار دیگه!
خب بیا بغلم آخیش موچ موچ موچ
خیلی دوست دارم خدا جونم نمی دونی چقدر دلم واسه بغلت تنگ شده بود موچ موچ موچ
خب تو هم ببوسم میدونستی که تو جزو محدود کسایی هستی که میبوسیم!
راستی خدا این بنده متقلب چی کار کرده که اینقدر طرف دار داره؟!
آره همون اطلس رو میگم که تو تمام امتحانای مهمش تقلب کرد و میگم همونی که...
میگم دیدی این همه طرف دار داره؟!
از همه بد تر این مادری گله منم که همیشه تمام بلاگش رو میخونه باورت میشه؟!
مادری بلاگ من و هر یکی دو روز در میون میخونه اونوقت هر روز به بلاگ این سر میزنه فکر کن!!!
یکی از دوستان بلاگی دیگه عقیده فوق العاده خنده داری داشت! در مورد این کاره مادری که من هنوز هم در شاک اون حرف دوسته بلاگی هستم!
بگذریم...
راستی خدا یه چیزی بهت بگم؟!
راستش رو بخوای خودم خوب میدونم که تو همیشه بهترین رو واسه من میخوایی بخاطر همینم هیچ دوستی بهم ندادی اما نمی دونم این تنهایی کجاش خوبه؟!
یکی بهم میگفت شاید روحیه تورو دید و فهمید که نمی تونی یه دوستی گذارا رو اکسپت کنی خب راستش میبینم که حق با اون بنده خداست!
راستش رو بخواین همیشه میگفتم یه دوست دارم اونم مبین اما اونم الان چند وقتیه که هیچ خبری ازش نیست و...
خدایا دوست دارم هرچیزی رو که تو دوست داری فقط میخواستم باهات آشتی کنم آخه دلم خیلی برات تنگ شده بود موچ موچ موچ
پ.ن: امشب باز هم میخوام آپ کنم البته به احتمال زیاد! آخه باید این آپ نکردن های طولانیم رو جبران کنم!
پ.ن: این مدت خیلی دلم واسه خدا تنگ شده بود خیلی!
پ.ن:...