از اونجایی که من آدم فوق العاده خوش شانسی هستم و یک نمونه اش هم اینه که هروقت میرم دریا یه 4 لیتری آب با خودم میبرم امروز کلید خونه رو گم کردم!!!
فکر کن رفتم تو پارکینگ دیدم هیچ کلیدی باهام نیست و نمی تونم در رو باز کنم و از اونجایی هم که خونه من به قول یکی بی شباهت به گاوصندوق بانک مرکزی نیست از بس قفل و دزدگیر به همه جاش وصله تصمیم گرفتم با یه کلید ساز تماس بگیرم پس طی یک حرکت خیلی باحال با 118 تماس گرفتم و شماره تلفن یه کلید ساز رو به هر زحمتی که بود پیدا کردم و باهش زنگ زدم!
الو سلام آقا وقتتون بخیر خسته نباشین خوبین؟!
الو سلام ممنونم مونده نباشین متشکرم شما خوبین بفرمائید در خدمتم!
ببخشید راستش من کلیدم رو گم کردم الان پشت در موندم میشه لطف کنین تشریف بیارین یه کمکی به من بکنین؟!
هووم خب من از کجا بدونم که شما صاحب خونه این؟!
آقا شما بیایین این همسایه هایه ما اینقدر فضول هستن من رو میشناسن یکی رو خبر میکنم بیاد شهادت بده من صاحب خونه ام!
خب حالا آدرستون کجاست؟!
...(یعنی آدرس دادم!) جاست یه موضوعی باید از دره پارکینگ بیایین تو چون در حیاطم قفله کلیدش رو گم کردم!!! پس اگه اومدین با همین شماره تماس بگیرین من در پارکینگ رو واستون باز میکنم!
باشه تماس میگیرم!
و من درست 2 ساعت 37 دقیقه منتظر آقا بودم به خدا اگه میخواست از یه شهره دیگه هم بیاد زودتر میرسید!
به هر حال آقا تشریف فرما میشن و امر میکنن که اول یکی از همسایه های قشنگ رو صدا بزنم تا بیاد رای بر دزد نبودنه من بدن!
سلام خانوم خوبین؟! احمدزاده هستم همسایه تون پلاک...
سلام آقای احمدزاده خوبین خانواده خوبن بفرمایید در خدمتم؟!
راستش من کلیدم رو گم کردم میشه لطف کنین بیایین به این آقای کلید ساز بگین که من همسایه تون هستم؟!
چشم آقای احمدزاده منتها شما که دراتون دزدگیر هم داره اونوقت کلید ساز میتونه باز کنه؟!!!!
بله خانوم میتونه!!!(البته این رو در حالی گفتم که از تعجب داشتم شاخ در میاوردم که اون از کجا میدونست دره خونه من دزدگیر داره!!!)![]()
خلاصه اون خانوم اومد و شهادت داد و آقای کلید ساز وارد عمل شد منتها بعد از دیدنه قفل یک هو این جوری کرد که ای آقا این که قفلش سوئیچی هست و ساچمه ایه و کاره ما نیست و نمیشه بازش کرد و از اینا!
و من دهنم به اندازه دهن اسب آبی باز موند که یعنی هیچ راهی نداره؟!![]()
راه که نه بات من یکم روش کار میکنم شاید بتونم بازش کنم اونم من جاست بلدم با اینا کار کنم و از اینا!!! تازه کاره امشب نیست میشه واسه فردا صبح و خیلی کار میبره و از این حرفا دیگه!
و من هم آخرین تیرم و رها کردم که شما میتونین و به من گفتن شما سلطان قفل بابلین و از اینا که آقاه نرم شد و دوباره وسایلش رو در آورد و بعد از 1 ساعت و 3 دقیقه قفل رو باز کرد که یک هو صدای ونگ و ونگ دزدگیر در اومد و در قفل شد منتها من در یک حرکت باحال همون موقع که قفل باز شد تا بخواد دزدگیر قفلش کنه دستگیره رو کشیدم پایین و در رو باز کردم و در یک حرکت انتهاری کد رو وارد کردم و خفه اش کردم! بات آبروم پیش در و همسایه رفت بس که صداش بلند بود!
خلاصه بعد از همه این اوصاف نوبت به حساب کتاب رسید!
خب قربان امر بفرمائید من چقدر باید تقدیمتون کنم؟!
ای آقا این چه حرفیه چرا فحش میدی ما که از شما پول نمیگیریم شما غریبین تو این شهر دانشجویی ما که از شما نباید پول بگیریم!!!
بله شما لطف دارین بات خب بفرمائید هرچی باشه شما هم زحمت کشیدین!
آقا قابلی نداره ها اصلا مهمون ما باش!
چشم این دفعه رو بفرمائید حالا من دلم میخواد بدم!
خب حالا که اصرار میکنین 1500 تومان آژانس اومدنی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا رفتنی نمی خواد شما چیزی بدین!!!!!!!!!!!! 5700 تومان کلید واستون ساختم!!!!!!!!!!!!!!!!! 15000 تومان هم دستمزد رویه هم میشه 22200 شما 200 تومان هم نده 22000 تومان!!!!!!!!! ![]()
![]()
الهی کوفتت بشه وقتی پول رو شمردم بهش دادم خیلی کفرم گرفت 200 تومان هم دادم ببینم چی میگه دیدم شمرد اونم گرفت بعد از اینکه گذاشت تو جیبش و جاش امن شد دوباره این جوری کرد البته قابلی هم نداشت ها!!!!!
تازه وقتی داشت میرفت بهم گفت آقای مهندس یه 500 تومان هم میدی واسه کرایه برگشت؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیگه ریلی قیافه ام اینجوری بود![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی که 500 تومان رو گرفت و رفت تازه یادم اومد اون که موتور داشت!!!!!!!!!!!!!
پ.ن: تو این مدتی که داشت قفل رو باز میکرد یه تخلیه اطلاعاتی اساسی هم من رو کرد! که دانشجو هستم و چه رشته ای و از اینا!
پ.ن: وقتی رفت و من رفتم تو ماشین وسایلم رو بگیرم و یک سری خرید که کرده بودم رو از تو صندوق در بیارم دیدم کلیدم کفه صندوقه کلی خودم رو نفرین کردم!!!![]()
![]()
![]()
پ.ن: تو بابل بیشترین کرایه آژانس داخل شهری 1000 تومانه بات نمی دونم اون چه جوری 1500 داد!!! تازه با موتور هم اومده بود پس کرایه آژانسش چی بود؟!![]()
پ.ن:اون که واسه من کلید نساخت پس چرا پولش رو گرفت این رو الان که داشتم فکر میکردم یادم اومد!
پ.ن: خانوم همسایه بالاخره اومد و تو حیاط خونه ما رو دید زد از نزدیک!
پ.ن: واسه اولین بار با خانوم همسایه از نزدیک برخورد کردم و حرف زدم!!!
پ.ن: هووم این همه پول رو الکی حروم کردم هووم!![]()
روز هایه تکراری و تکرار های همیشگی!
کارهای مشابه و...
فریاد هایه بی صدا و صداهای بی فریاد!
تورو خدا این جوری نگاهم نکن!!! خب وقتی میتونی حرف بزنی اما فریاد نمیزنی میشه صداهایه بی فریاد دیگه!
اصلا این عقیده منه حالا چی میخوایی بگی؟!
روزمرگی های رخوت انگیز و کسالت های الکی!
هووم؟!!
خمیازه هایه کش دار و...
شب بیداری هایه بی فایده!
خواب هایه پریشان و...
ساعت هایه کسالت آور طولانی!
سر دردهایه الکی معروف به دانشجویی!
اه خسته شدم از عینکی که هر چند وقت درمیون ضعیفتر میشه و...
آهای غریبه سلام بیا تو!!!
میگن دمه در بده! راسته؟!
با توام آره بیا و بشین اینجا...
همین جایی که...
تورو خدا با خودتون بچه نیارین!
بچه همسایه به اندازه کافی ونگ میزنه و...
آهای غریبه صبر کن نرو!
صبر کن خدا هم اینجاست!
خدایی که چند وقته باهام غریبه!
مثل تو!
کاکتوسم امروز خسته ست!
و من...
درگیر شدم!
با خودم با تو با...
اه چقدر از کوچ کلاغ ها متنفرم!
از کوچ از رفتن از...
روز هایه تکراری و تکرار هایه همیشگی!
پ.ن: هرچی خواستم حداقل این پست رو بدونه پینوشت بذارم نشد!
پ.ن: ذهنم خیلی پریشان بود و همین جوری جاست نوشتم!!!!
پ.ن: پینوشت های الکی...
اینجا ایرانه؛ انرژی هسته ای حقه مسلم ماست!!!
تو این مملکت گل و بلبل هیچکی نیروی متخصص نمیخواد اینا یه مشت آدم احمق میخوان که راهپیمایی راه بندازن و هی داد بزنن انرژی هسته ای حقه مسلم ماست و یا اینکه وقتی یکی میاد داد میزنه انرژیه هسته ای اونا هم همه با هم فریاد کنن حق مسلم ماست!!!
میگین نه یکشنبه صبح برین تو خیابون تا باورتون بشه!
یکشنبه چه خبره؟!!!!! خب 13 آبانه روزه به اصطلاح دانش آموز!
برین تو خیابون تا ببینین یه مشت دانش آموز رو که باید درس بخونن رو از سره کلاس های درسشون میکشن بیرون و میارنشون تو خیابون تا جیغ بزنن مرگ بر آمریکا تا هی جیغ جیغ کنن که انرژیه هسته ای حقه مسلم ماست تا...
اونوقت 16 آذر برین دانشگاه تا باورتون بشه دانشجو تو ایران هیچ ارزشی نداره!!!
آره تو ایران دانشجو ارزشش حتی از ماهی قرمز تو تنگ هم کمتره تازه ماهی قرمزش ماله سفره هفت سین نیستا از همین ماهی قرمز الکی ها هست که واسه خودش خوشه!!!
16 آذر برین دانشگاه تا ببینین یه جشن دانشجویی تبدیل شده به حرفایه یه رئیس دانشگاه بی سواد که میاد و از دولت و از رشادت های آقای ا.ن میگه و از انرژیه هسته ای که حقه مسلم ماست!!!
تا ببینین چه جوری یه مشت فاشیست به اسم بسیج دانشجویی جشنت رو خراب میکنن!
تا ببینینی که سرود محبوب اون روز یعنی یاره دبستانیه من رو حتی نمی تونی واسه خودت هم زمزمه کنی!!!
روزه دانشجو باید جشن گرفته بشه بات...
خفقان دانشجویی که میگن اصلا اینا نیست!!!!
تو این مملکت گل و بلبل اصلا اثری از خفقان تو دانشگاه ها نیست!!!!!!!
اینجا ایرانه؛ انرژیه هسته ای حقه مسلم ماست!
همه نیروی های تحصیلکرده و متخصص دارن از این مملکت میرن!
میترسم از چند سال ذیگه این مملکت گل و بلبل که جاست یه مشت انسان احق باقی میمونن باب میل این مسئولین قشنگ ما!
من دارم میرم و اگه تا الان موندم جاست بخاطر طرحمه و...
شاید یه روز بیام و قضیه طرحم رو بگم قضیه ناملایمتی ها و قضیه اون آخنود بی سواد که حتی بلد نبود کامپیوتر رو خاموش و روشن کنه بات داشت طرحم رو رد میکرد و این آقا مسئول سازمان پژوهش ها هم بدون!
متاسف برای نیمی از خودم که...
متاسف برای جوان های سال 1978 که به خیال خودشون رولووشن کردن تا این مملکت بهتر شه بات...
اینجا ایرانه؛ انرژیه هسته ای حقه مسلم ماست!!!
پ.ن: ببخشید که یه مدت نبودم بخاطر حساسیتم بود و اینکه باز هم سردردم شروع شد دارم کلافه میشم ازش میگرن هم نیست که بگم میگرنه و درد میگیره دارم کلافه میشم!
پ.ن: حس میکنم ریلی چشمام ضعیفتر شده بات اصلا وقت برای پیش چشم پزشک رفتن ندارم شاید هم سردردم بخاطر همین هم باشه!
پ.ن: بی مقدمه شروع کردن هم حسه خوبی داره ها!!!
پ.ن: قضیه اینکه چرا گفتم تو این مملکت هیچکی نیروی متخصص نمی خواد تو یه پست جداگانه توضیح میدم!
پ.ن: بات...
خب خب خب الان وقتشه که بیام و بعد از سالیان دراز آپ نکردنه اهووم آپش کنم!
راستش تو این مدتی که نبودم اتفاقات زیادی افتاد که یکیش واسه خیلیا واقعا تعجب بر انگیز بود ولی نمی گمش!
تو این مدت مادری و حضرت پدر هم از مسافرت برگشتن و کلی خوشحال شدم و از اینا و البته سوغاتی هم...
دلم براشون خیلی تنگ شده بود تا حدی که این آخریا از دوری حضرت پدر می خوندم:
وقتی رفتی باز هوا بد شد/ روزگار از بدی بدتر شد
وقتی رفتی آسمون تر شد/ گریه یه ابرا بدتر شد
که ریلی این آخریا هوا ابری شد و از اینا دیگه!
خب دلم براش تنگ شده بود واسه مادری هم تنگ شده بود بات نه به اندازه حضرت پدر!
راستش چند روز پیش داشتم به یکی از دوستان بلاگی در مورد سختی های رشته مکانیک میگفتم و در مورد کارگاه جوش حرف میزدم که یاده اولین روزی که رفتم کارگاه جوش افتادم یادش بخیر ترم زمستون بود و منم چند روز قبل کارگاه جوش یه نیم بووت کترپیلا خریده بودم و از اینا دیگه با همونم رفتم کارگاه جوش و از اونجایی که موقع جوشکاری از این خرده کاربیت ها که خیلی هم داغه هی اینور اونور پاشیده میشد همشون ریخت رو نیم بووتم وقتی کاره جوشکاریم تموم شد نمی دونین با چه صحنه ناراحت کننده ای روبرو شدم بله درست حدس زدین نیم بوتم تبدیل شده بود به آبکش!!!
البته یک بار هم برق جوش تا سرحده کوری هم پیشم برد بات کور نشدم!
بات یک بار خیلی خوب بود ما تو کارگاهمون یه مربی داریم و یه مسئول کارگاه مربی کارگاهمون یه آقایه جوون بود مجرد خوش تیپ و خیلی موادب که نمره ها رو هم ایشون باید میدادن برخلاف ایشون مسئول کارگاه یه آقایه مهندس بودن که مدرکشون رو از دانشگاه آزاد کرج تو رشته مهندسی صنایع گرفتن و کلی هم به ما فخر میفروختن که مهندس صنایع هستن و حقیرم که کلافه شدم وسط کارگاه داد زدم مهندسی دانشگاه آزاد اونم واحد کرج از دیپلم هم کم ارزش تره!!!
که ایشون هم سره این قضیه لج کردن و...
یه روز وسط کارگاه نقاب جوش کاری دستم بود داشتم به کارم نگاه میکردم ایشون هم گفتن که این اگه از دستت بیوفته و شیشه اش بشکنه شیشه اش 20000 تومان قیمتشه منم ازت 30000 تومان میگیرم از اونجایی که من قیمت اون رو داشتم گفتم: چقدر قیمتشه ایشون هم تکرار کردن 20000 تومان بعد من هم گفتم نخیر این قیمتش 350 تومانه!!!
گفت نه نیست!!!! منم گفتم مگه این شیشه 9 نیست قیمتش هم همینقدره بعد ایشون گفتن نه این شیشه 10 منم گفتم اون اصلا اینجا کاربرد نداره تازه اگه هم باشه فوقش 1000 تومان قیمتشه و آقا هم یه جورایی جلو همه دانشجو ها خرابش کردم!
اما از احوالات این آقای به اصطلاح مهندس ایشون متاهل هستن همسرشون دندانپزشکن و عضو هیدت علمی دانشگاه علوم پزشکی بابل و این کار رو هم همسرشون با اعمال نفوذ واسه این آقا دست و پا کردن!!!!
و اما بشنوید از خانوم بازی این آقا:
یکی از خانوم های کلاس که خیلی ها تو این بلاگ باهاش آشنایی دارن به اسم کاملیا هم اون واحد رو مطابق معمول با ما برداشته بود و وقتی جوش کاریشون تموم شد همزمان با اتمام کاره من بود و با هم رفتیم کار رو تحول بدیم که آقای مهندس هم کار رو دیدن و شروع کردن به تعریف از کاره خانوم و تکذیب از کاره من! خب منم تا یه حدی صبر دارم یک هو گفتم آقای مهندس تشریف ببرین کنار ما کار رو ببریم پیش آقای محمدیان که نمره اش رو بگیریم و بریم به ایشون برخورد و شروع به داد و بیداد کردن که همه کاره اینجا منم اصلا از کارگاه من برو بیرون و از این حرفا که یک هو مربی که همون آقای محمدیانه اومد و گفت چی شده گفتم هیچی مهندس داشت خیال بافی میکرد حواسش نبود با صدای بلند خیال می بافت که اینجا همه کارست که همه دانشجو ها شروع به خندیدن کردن!
آقای محترم مربی هم کاره من رو تائید و کاره خانوم رو تکذیب کردن و دوباره موجب خندیدن بچه ها شد!
که آقای به اصطلاح مهندس به من گفتن باید ببرمت آموزش تا تکلیفت معلوم شه اینجا یا جایه منه یا تو منم با پر رویی تمام که جاست مختص خودمه در برخورد با اساتید محترم گفتم خب ببرین که معلوم شه اینجا جایه منه!!!!
و اما در آموزش:
رئیس آموزش سلام آقای احمدزاده خوبین استاد؟! آقای دکتر خوبن خانواده همشون سلامتن؟!
من- مرسی آقای دکتر به مرحمت شما خوبم بله حضرت پدر هم حالشون خوبه خانواده هم همه خوبن و سلام دارن خدمتتون!
رئیس- خب آقا چی شده شما تشریف آوردین اینجا(توجه داشتین از من پرسیدن و تازه یه سلام خیلی معمولی به آقای مهندس دادن!)
من- هیچی استاد... که کله ماجرا رو براشون تعریف کردم! البته آقای مهندس چند بار میخواستن وسط حرفه من حرف بزنن که آقای دکتر فرمودن شما لطفا ساکت!
آقای دکتر که رئیس آموزش هم هستن یه نگاه از اینا که درستت میکنم به آقای مهندس کردن و گفتن: خب شما تشریف ببرین آقای احمدزاده من ایشون رو توجیه میکنم!!! به خانواده مخصوصا آقای دکتر سلام مخصوصه من رو ابلاغ کنین!!!
و من رفتم و از جلسه بعد نمی دونم چه اتفاقی افتاد که آقای مهندس به من سلام می داد و کلی احترام میذاشت و از اینا دیگه و من از درس کارگاه جوش یه 20 خوشگل گرفتم که نمره رو آقای مربی بهمون میدادن!
پ.ن: خوشبختانه از اونجایی که من دانشجو کارشناسی ارشد شدم دیگه از خانومه کاملیا خبری نیست!
پ.ن: من همیشه کترپیلا میپوشم نمی دونم چرا بات من 4-5 ماه آخر سال حتما باید بپوشمش وگرنه...
پ.ن: ریلی من معتقدم مهندسی دانشگاه آزاد کرج از دیپلم ابرکوه هم کم ارزش تره!
پ.ن: دلم برای اون مهندس بیچاره سوخت آخه ریلی خیلی اذیتش میکردم!
پ.ن: این پست بیشتر از 7 روزه که نوشته شده بات باز هم آلرژیم شدت پیدا کرده و علاوه بر اون سردردم هم شروع شده که نمی تونستم آپ کنم!
پ.ن: فکر نیکنم باز هم چشمم ضعیفتر شده به قوله یکی تو تا آخر پشت این مانیتور ها خودت رو کور نکنی دست بردار نیستی!!!
پ.ن: در جواب آخرین کامنت پست قبل باید بگم: چشم حق با شماست من شرمنده ام!