همتون با این سرمایه شدیدی که اومده روبرو بودین و خبرش رو حتما شنیدین!
سرمایی که اونقدرا که اینا بزرگش میکنن بزرگ نیست!
سرمایی که همزمان با تحریم ما بود!
انگار خدا هم ما رو تحریممون کرده!
حرفایه آقایه ا.ن رو تو ساری شنیدین؟!
دلیل این قطعی گاز شمال رو تو 3 چیز دونست که مهمترین دلیلش همین قطع شدنه صادرات گاز ترکمنستان به ایران بود بات ایشون این رو یه دلیل ساده دونستن و فرمودن که بعد ها برای مردم بیشتر در موردش توضیح میدن!
آقای ا.ن تا کی میخوایین انکار کنین تحریم رو؟!
ترکمنستان کشوری که شاید به اندازه استان مازندران هم نباشه داره ایران رو تهدید میکنه!
به قوله یکی پاش رو گذاشته رو گلو ایرانه و داره فشارش میده و...
کو اون اقتداره ملی؟!
کو اون دولت مردانه مقتدر؟!
کو اون قدرت اسلامی و خدا با ماست ها؟!
اتحاد ملی و انسجام اسلامی؟!
بابا مردم گاز ندارن!
نون ندارن بخورن اونوقت اتحاد ملی؟!
شدیم چین بعد از فروپاشی نظام کمونیستی!
بسته بسته نون داره از تهران و جاهایه دیگه به شمال صادر میشه!
آقای دکتر می دونی چند ساعت گازه شمال وصل بود؟!
من میدونم جاست تا رفتنه شما از ساری؟!
آره جاست یه صبح تا غروب!
مدارس رو واسه سرما تعطیل میکنین یا واسه صرفه جویی در مصرف گاز؟!
نکنه گوش هایه ما دراز شده که شما این جوری باهامون برخورد میکنین هووم؟!
قدرت افسانه ایه ایران تو منطقه خاور میانه همینه که ترکمنستان هم تهدیدمون کنه؟!
آهای آقای دکتر هنوز هم میگین انرژی هسته ای حقه مسلم ماست؟!
آره هنوز هم این رو میگین؟!
تا کی می خواین مدارس و دانشگاه ها رو تعطیل کنین؟!
تا کی میخواین به ادارات دستور بدین که حق ندارن گاز مصرف کنن؟!
آقای ح یادتونه بهم چی گفتین؟!
گفتین اگه تحریم همچنان ادامه پیدا کنه خیلی قشنگ از ایران برو!
همین؟!
من برم 4 نفر دیگه هم مثل من برن بابا جواب 75 میلیون نفر دیگه رو چی میخواین بدین؟!
نکنه اونا هم باید برن هووم؟!
سرما یا تحریم؟!
شاید انرژی هسته ای حقه مسلم ماست!
آخه به چه قیمتی؟!
به قیمت مردنه مردم از سرما یا به قیمت تعطیلی سیستم آموزشی یا...
امروز گاز فردا هم 10 جور چیزه دیگه!
اینجا ایران است خدا با ماست و انرژی هسته ای حق مسلممون!
پ.ن: من شمالم خوشبختانه قطعی گاز ندارم بات برای هم دردی اومدم! من مثل آقای ا.ن نیستم که بگم برای همدردی اومدم و یه نصف روز بمونم!
پ.ن: محرم هم اومد و...
پ.ن: من همچنان به انتقام فکر میکنم اونم انتقامی سخت تر!
پ.ن: ساله 1978 هم هوا سرد و برفی بود و نفت کم! امسال هم همونجوره اینا هم مدارس و دانشگاه ها رو تعطیل کردن تا نکنه شاهد تکرار باشن!
پ.ن:...
بازم یه وظیفه که روو دووشم گذاشته شده
باید انجامش بدم
از من خواسته شده که اینجا را برای صاحب وبلاگ آپ کنم تا برگرده
متاسفانه صاحب وبلاگ یه چند رووزی مریضه
خوده صاحب وبلاگ که به سلامتی برگردند بهتوون توضیحات کافی را می دند
فقط دعا یادتون نره
قربان همه ی شما
پ ن : من اطلس نیستم
پ ن : ایشالا که صاحبش زود بیاد
پ ن : پست قبلی واقعا محشر بود
به اندازه همه ساعت هایی که در طول روز پیشم نبودین و با مریضاتون سر میکردین دوستتون دارم!
به اندازه همه شب هایی که وقتی میومدین من خواب بودم یعنی فکر میکردین خوابم بات بیدار بودم تا بیایین و ببوسینم دوستتون دارم...
خودتونم خوب میدونین که از مادری هم بیشتر دوستتون دارم این رو هم خوب میدونم که شما هم خیلی دوستم دارین!
پدرم همیشه حسرت بودنتون رو خوردم!
در تمام دورانی که مدرسه میرفتم جاست 3 بار اومدین دنبالم یادتونه؟!
می دونین کیا بود؟!
آره آخر هفته ها برام زندگی بود و هست!
همیشه ازتون دور بودم حتی وقتایی که...
می دونین که عاشقتونم مگه نه؟!
می دونم که اینقدر براتون ارزش دارم که انگشتر معروف آقا بزرگ رو وقتی در قید حیات بودین دادینش به من!
یه سوال ازتون دارم!
چون میدونم پیرینت پستم بهتون میرسه میپرسم!
چرا هیچ وقت نخواستین بیشتر پیشم باشین؟!
چرا هیچ وقت فکر نکردین که بابا به خدا من بهتون احتیاج دارم؟!
دلم میخواد هی صدات کنم پدر پدر پدر!
شما الگومین همیشه میخوام یکی مثل شما بشم قوی، محکم، یه مرده کامل عاشق از خود گذشتگیتونم حسرت عشقتون رو همیشه میخوردم و میخورم همیشه دوست داشتم و دارم و خواهم داشت که یه عاشق مثل شما و مادری باشم!
هیچ وقت اشکایی رو که واسه اون آقایی که زیره عمل شما فوت کرد رو فراموش نمیکنم!
میدونین تا چند روز اون پدر مهربون و دوست داشتنی من نبودین؟!
من میدونم 1 ماه تمام!
شبا تا دیر وقت تو مطبتون میموندین و مطالعه میکردین!
عذاب وجدان زیادی داشتن و این رو من بهتر از هرکسی میدونم!
یادتونه...
عاشق اون زمانایی هستم که من و شما بدونه حضور هیچ کسی تنها با هم سوار ماشین میشیم و میریم دنباله کارایه مشترکمون یا بهتره بگم کارایه شما که به من اجازه مداخله میدین!
پدر مهربونم ازتون ممنونم بابت همه ی بها دادن هاتون به من، از بابت همه مشورت هایی که با من میکردین و من رو بزرگ فرض میکردین!
همین کارهایه شما بود که باعث شد آدم با اعتماد به نفسی بشم!
اولین باری که رفتم سره کلاس یادمه وقتی داشتیم خداحافظی میکردیم بهم گفتین خداحافظ استاد!
شاید خودتون هم خوب بدونین که با اون حرفتون چه روحیه ای به من دادین!
پدرم مهربانترین به اندازه تمام وقتایی که با من بودین و نبودین به اندازه ثانیه هایه عمره کرده و نکرده ام دوستتون دارم!
بیشتر از هر کسی و هر چیزی!
اصلا هم بی انصافی نمی دونم که بگم حتی بیشتر از مادری دوستتون دارم!
عاشقانه میپرستمت!
پ.ن: دلم خواست با پدرم حرف بزنم همین! پس دنباله دلیل نگردین نه با هم قهریم نه دعوا داریم نه بحثمون شده از همیشه هم بهتریم!
پ.ن: چند وقتیه پا رو دمم گذاشته شد خیلی خودم رو دارم کنترل میکنم که دمه خودش رو نچینم و پاش رو نشکنم پس تا چیزی نشده و کاری نکردم خیلی جدی پات رو از رو دمم بردار!
پ.ن: بعضیا میگن من ترسناکم بات خودم که اینجوری فکر نمیکنم نظر شما چیه؟! به قول یکی مگه من جنم که ازم میترسین؟!
پ.ن: چند وقتیه که دارم احساس خوشبختی میکنم اونم خیلی زیاد!
پ.ن: ...
چند وقته بد درگیر قضیه نمک و نمک دون شدم!
همون قضیه قدیمی که در موردشون بود!
هووم...
هیچ به این فکر کردین که چرا همه نمک هایی که خورده میشن نمک دون خالیشون باید شکسته شه؟!
خب شاید حق دارن و...
یه چیز رو میدونین اونایی که نمک رو میخورن و نمک دون خالیش رو میشکنن این کار رو میکنن که کسی نفهمه اون نمک رو خوردن همچین هم خورده نمک دوناش رو قایم میکنن که صاحب نمک دون هم باورش میشه که اصلا نمکی و نمکدونی نبود!
هووم خب چند روز پیش یه همچین اتفاقی واسم افتاد و...
آخی فکر کن!
بابا خب حالا نمک رو که خودم دادم بخوری بهت احترام کردم و نمک دون رو هم دادم دستت حالا آخه چرا زدی نمک دونم رو نیست و نابود کردی که هیچ کسی حتی متوجه نشد که نمک دونم نیست و نابود شده!
به قوله یکی از دوستان ما عادت کردیم که خوبی کنیم و کسی قدرمون رو نمی دونه!
آره خب وقتی بلاگمون با مشکل مواجه میشه ایلیا این رو چی کارش کنیم؟!
وقتی یکی بلاگمون رو تهدید میکنه ایلیا چی کار کنیم!
وقتی یه کپی از کله پست هایه بلاگمون بخوایم ایلیا میشه یه کاری کنی؟!
وقتی کله پستامون نیست و نابود بشه ایلیا باید یه کاری کنه!
وقتی
وقتی
وقتی
.
.
.
وقتی حالمون خوب نیست و آرامش نداریم ایلیا میاد و میگه که بهترین راه حل چیه و تا حدی که بهش معتاد میشیم!
بات نمی دونم وقتی کاری نداریم ایلیا میاد توهین میکنه اونم در صورتی هست که حرفه خودمون رو بهمون پس میده! بعد هم همچین نیست ونابودش میکنیم که هیچ کسی نفهمه اصلا ایلیایی بود و رفت!
من عادت کردم به دیگران نمک بدم و اونا هم نمک دونم رو بشکنن!
بات دیگه نمک دونی ندارم پس نمکایی که از تو نمک دونام ریختن بیرون رو چون جایی ندارم بریزمشون خیلی راحت فوتشون میکنم سمت خودتون و...
پ.ن: بد دارم به این راسموس معتاد شدم در صورتی که الانه جاست یکی از آهنگاش رو دارم بات گذاشتمش رو ریپیت و هی دارم گوش میدم اونم تا جایی که صداش بلند میشه!
پ.ن: دلم واسه نمک دونام تنگ شده!
پ.ن: آخر این هفته یلداستا!
پ.ن: 1 سال میگذره از...
پ.ن: این پست باید شنبه آپ میشد بات به دلایلی امروز آپ شد پس تاریخ ها رو...