تبليغاتX
نوشته

دانشگاه پلی تکنین شلوغ شد!

اهووم رو یکی از پلاکادر هایه دانشجو ها هم نوشته بود میزان رای ملت بود!!!

بات سواله چهار جوابیه من اینه:

جایه خالی را با فعل مناسب پر کنید!

میزان، رای ملت...

 

الف) بود

ب) است

ج) هر دو

د) هیچکدام!

 

به نظر شما کدوم یکی از این گزینه ها صحیحه؟!

 

پ.ن: کوتاه نویسی هم جالبه هووم؟!

 

پ.ن: قرار بود این پست خیلی قبلتر آپ شه که متاسفانه به دلیل الرژیم دیر آپ شد!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 11:45 توسط ایلیا |

۱

سر درد

سر درد

سر درد

.

.

.

و باز هم سر درد!

 

2

راستی الان اسفنده نه؟!

هووم چه جالب!

چقدر دیر میفهمیم که همیشه زود دیر میشه!!!

 

3

دارم فکر میکنم چند وقت دیگه الرژیم شروع میشه و...

متنفرم از...

اسفند همیشه تداعی کننده خاطرات زیادی بود و هست!

خاطراتی که...

 

4

شاید پست قبلی برای یک سری این تصور رو بوجود آورد که ممکنه غزاله به من چیزی گفته باشه نه!!!

اونجا مهرپویا یه حقیقتی رو در مورد خودش و غزاله گفت که شاید دلیل همه مرموزی هایه اون بود!!!

 

5

24 اسفند؟!

رای؟!

ناظر فرماندار هایه شهرستان های استان آیا؟!

 

6

فیلم س.ن.ت.و.ر.ی رو دیدین؟!

حسه عجیبی بهش دارم!

امروز برای چندمین بار دیدم!

بد به دلم نشسته! بد!

 

7

خوب یا بد موضوع اینه که...

راستی شما هم اعتقاد دارین که خاطره هایه بد هم وقتی خاطره میشن شیرینن؟!!!

اسفند شیرین یا تلخ شاید ماه آشنایی باشه واسه من!

آشنایی با...

 

8

یکی از شاگرد هایه حضرت پدر هست که عصر ها میرن مطب ایشون و نسخه ها رو می نویسن و با شیوه کار آشنا میشن به نوعی همکار هستن!

خیلی جالبه!

یه دورگه ایرانی-روسیه پدرش ایرانی و مادرش روسه بات فرانسه رو نصفه نیمه بلده!

وقتایی که زنگ میزنم شروع میکنم تند تند باهاش فرانسه حرف زدن!

اونم یک هو قاطی میکنه بعضی جواب ها رو به روسی میده!!!

 

9

نوشتن در مورد انتخابات سخته؟!

اهووم البته به شرطی که بخوایی چیزی بنویسی که مورد قبول مسئولین قشنگ باشه و...

 

10

بودجه ساله 87 رو میشه بدونه نیش و کنایه هایه سیاسی بررسی کرد آیا؟!

قراره تو یه روزنامه مطالب اقتصادی بنویسم اولین کارم بررسی بودجه از منظر خودم بود اسمشم گذاشتم بودجه در یک نگاه با چند دیدگاه!!!

نمی دونم چرا وقتی فرستادمش برای ویراستاری و... گفتن قابله چاپ نیست چون خیلی سیاسی نوشتی!!!

حالا شما بگین میشه اون لایحه رو بدونه گریز زدن به مسائل سیاسی پشت پرده بررسی کرد آیا؟!

 

11

قیمت sms رو دیدین؟!

ما برای ترویج و پاس!!!! داشتن زبان فارسی هزینه sms اش رو کاهش دادین البته اسما چون رسما هزینه اش افزایش یافت!!!

خب مسئولین قشنگ و زحمت کش عزیز خودتون مثل یه آدم متمدن میومدین و میگفتین بابا میخوایم گرونش کنیم این که این همه صغرا کبری چیدن نداشت هووم؟!

 

12

داری تصمیم کبری ات رو میگیری؟!

بابا این که تصمیم کبری نمی خواد من جات بودم اصلا بی خیال کتابه میشدم و...

 

پ.ن: الرژیم داره شروع میشه و از الن باز من غمزده ام و از اینا!!!

 

پ.ن: نوروز آیا نزدیک شد؟!

 

پ.ن: بند 12 کنایه ای بود و مخاطب خاص داشت پس ایف ازش سر در نیاوردین نگران نشین!

 

پ.ن: در راستایه انتخابات یه تست تو بلاگم میخوام بذارم که بزودی آپ میشه.

 

پ.ن: .

 

+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 16:37 توسط ایلیا |

همیشه تو خودش بود و...

نمی دونم یه جوری بود مرموز؟! مشکوک؟! افاده ای؟! نمی دونم در کل یه مدلی بود!

جلوم وایستاد!

تو حیاط دانشگاه جای تردد منه شما هم اگه میخوایین ماشینتون رو توش پارک کنین حق ندارین برام بوق بزنین که زودتر رد شم چون دارین به حریم من تجاوز میکنین؟! –این رو اون بهم گفت-

هووم؟! نشنیدم میشه حرفتون رو تکرار کنین؟!-اینم من بهش گفتم-

جواب نداد و به راهش ادامه داد!!!

همون روز یه نامه تو ماشینم بود که اگه خیلی قوی هستی حاله اساتید رو بگیر منه دانشجو که عددی نیستم در برابره شما آقازاده ی از خود راضی!!!

فهمیدم کاره خودشه بات تحویلش نگرفتم!

میدیدم که تو کلاس ماست! همیشه هم ساکت میشست یه جوری بود نه دوستی داشت نه چیزی حتی با بچه ها هم حرف نمیزد!

از بچه ها در آوردم که تو امیرکبیر یه آپارتمان تکی داره!

یه چیزی توش توجه ام رو به خودش جلب کرد هروقت به مهرپویا میرسید سرش رو مینداخت پایین و سریع رد میشد!
همینم باعث شد خودم رو بچسبونم به مهرپویا یعنی این دلیلی شد که با پویا صمیمی شم!

بعده یه مدتی از پویا پرسیدم قضیه بین شما چیه که همیشه تا تو رو میبینه اینجوری میشه!!!

گفت هیچی بهش پیشنهاد ازدواج دادم!

منم خیلی بی تفاوت از کنارش رد شدم!
گذشت تا...

تا همین چند وقت پیش قبل از محرم!

بعد از 8 ماه مهر پویا اومد شمال و با من تماس گرفت گفت بیا کارت دارم! وقتی رفتم پیشش بهم گفت غزاله... رو یادته گفتم اهووم مثل اینکه بچه ها میگفتن نامزد کرده دیر اومدی آقا که طرف شوهر کرد رفت!

گفت نامزدش منم!

دهنم باز موند نه از تعجب از اینکه چه بی صدا حتی منم اینوایت نکرد!

بعدم گفت...

گفت که...

گفت که غزاله...

بماند...

 

پ.ن: شاید یکی از دلایلی که خیلی به اساتید گیر میدم همون حرف اون روز غزاله بود!

 

 

+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 0:6 توسط ایلیا |

1

حس زنده بودن دارم!

حسه یه بی هوش که بعد از چندین سال از کما بیرون اومد و از بسترش بلند شد!

یه حسه خوب!

حسه...

 

2

یکی از محدود سریالهایی TV ایران رو که میبینم روزگار قریب!

شاید از بابت ارادتی که هنوز بعد از گذشت سالیان دراز از فوت اون مرحوم حضرت پدر بهشون داره!

 

3

اون- قبض موبایلم اومد باورت میشه از 45 تومان اش 30 تومان هزینه sms بود!

من- خب؟!

اون- هیچی می خوام sms رو ترک کنم برای همینم 1 ماه اصلا sms نمی دم!

من- اهووم!

اون- می دونی من هروقت بخوام به بابام زنگ بزنم چی کار میکنم؟!

من- نه!

اون- بهش تک زنگ میزنم و قطع میکنم تا ایشون بهم زنگ بزنن!

من- جالبه منم هروقت با حضرت پدر باشم و ایشون بخوان به کسی زنگ بزنن من با موبایل خودم زنگ میزنم و میدم به حضرت پدر!

 

4

بد به لی لی وابسته شدم و ایضا هم اون به من!

اگر بهش توجه نکنم اینقدر حرف میزنه و سر و صدا میکنه تا برم پیشش و بهش توجه کنم!

شنونده خوبیه!

وقتی یه جفت گوشه شنوا بخوام راحت باهاش حرف میزنم جاست نمی دونم چرا بعضی وقتا وسط حرفام میگه چیه؟!

اینم از من یاد گرفت!!!

 

5

فکر میکنی با 1 ماه sms ندادن ترک میکنی؟!

من خودم یک بار اون اولا اومدم اینترنت رو ترک کنم مصرف به حده جنون رفت بالا!

 

6

روزی 8 پاکت سیگار؟!

می خواین خودکشی کنین ...عزیز؟!

بابا دیشب که اومدم تو خونه تون از بس دود بود نفسم گرفت!

اتاق شما درصد آلودگیش بیشتر از هوایه تهرانه ها!!!

چون میدونم به گوشتون میرسونن اینجا هم نوشتم!

 

7

قضیه اون استاده یادتونه؟!

جریانش این بود که با یکی از دانشجو ها یه دعوایه ساده افتاد اونم رفت و در آورد که بله استاد گرامی تقلب کرد یعنی اون دانشجو اینجوری گفتا!

بعدم که به سلامتی نیست و نابود شد!

راستی خبر دارم که فرستادنش سربازی با درجه گروه بانی!

تازه محروم از تحصیل هم شده برای این تقلب!

خب می خواست با کسی در نیوفته که اونم بره متوجه بشه تقلب کرده! هووم؟!

 

 

پ.ن: خوشبختانه نه حضرت پدر نه هیچ کدوم از ما اهل دخانیات نیستیم!

 

پ.ن: خوشم میاد اینجوری شماره میزنم و می نویسم شاید این روش رو ادامه بدم شاید هم نه تا حالا که دارم اینجوری مینویسم!

 

پ.ن: یکی میگفت یعنی میشه باز هم همچین اتفاقی که واسه اون استاد افتاد باز هم تکرار بشه؟! منم گفتم اهووم هیچ چیز بعید نیست مگه نه؟!

 

پ.ن:آی خدا دلگیرم ازت/ آی زندگی سیرم ازت

 

پ.ن: امشب بی خبری نسبی که ازش گفته بودم تموم شد بالاخره یه خبری شد!!!

 

پ.ن: و شاید باز هم امشب آپ کنم!!!!

 

پ.ن: ...(این یعنی هرچی دلتون میخواد بگین!)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 23:55 توسط ایلیا |