مثل اینکه خیلی غیبت داشتم و الان دیگه باید ولیم رو بیارم تا غیبتم رو موجه کنن![]()
اما از اونجایی که "من منم" خود شیرینه
میاد پاچه خواریتون رو میکنه
و دیگه نیاز به ولی پیدا نمی کنه![]()
![]()
راستش رو بخوایین وقتی شروع به نوشتن کردم نمی دونستم می خوام چی بنویسم
تا این جمله بالا رو نوشتم و یک سری خاطره از دوران تحصیل و پاچه خواری هام یادم اومد
که شنیدنش شاید خارج از لطف نباشه![]()
بذارین از دوران درخشان دبیرستانم بگم
که رشته ام علوم تجربی بود
و همه بهم می گفتن خانوم دکتر
ما خودم اصلا دوست نداشتم پزشک شم
و اخرش هم نشدم![]()
راستش رو بخوایین اون زمانا ما مدرسه مون جوری بود که روزی 1 زنگ هم بعد از ظهر کلاس می رفتیم
یعنی از صبح ساعت 8 تا 12 کلاس داشتیم و بعدش از 13:30 تا 15:15 ![]()
بعد از اونجایی که مدرسه این موجر ظالمم هم نزدیک مدرسه من بود و هر روز تا ساعت 15 مدرسه بود من باید میرفتم دنبالش
خب منم موضوع رو با معلم ها هماهنگ کردم و قرار شد که اونا بذارن من زودتر برم
بجز خانوم دکتر که معلم زبانمون بود
وای اعجوبه ای بودا مجبورمون میکرد بهش بگیم استاد
اخه دانشجو دوره دکتری بود وای از لهجه اش هیچی نمی گم که مایه ابرو ریزی بودا![]()
خب "من منم" هم که نمی تونست اشتباهاتش رو بهش نگه
سره همین اون هم باهاش لج کرد و گفت تا اخر کلاس باید بشینی
حالا بماند که "من منم" به چه بهانه هایی کلاس رو دودر می کرد![]()
خلاصه یک بار این موجر ظالممان کاری کرد که همه انگشت به دهان و گوش و حلق و بینی موندن از این حرکتش![]()
اخرایه کلاس بود و "من منم" بیچاره هیچ بهانه ای برای بیرون رفتن پیدا نکرد
و دلش مثل سیر و سرکه و شراب داشت جوش میزد
که یک هو دید در زدند
گفت اخ جون الان صداش میکنن میره و اونم میره سراغ داداشی لوس و کوچولوش
که دید در وا شد و همون داداشی لوس و کوچولو اومد تو و به معلمه به انگلیسی میگه
شما خجالت نمی کشین نمیذارین خواهر بیاد دنبالم؟![]()
اخه حساب این رو نمی کنین اگه من تنها بیام تا اینجا ممکنه بلایی سرم بیاد؟![]()
مگه تو این 15 دقیقه اخر کلاس می خوایی سقف اسمون رو بشکافی یا شیوه رفتن به کره مریخ رو یاد بدین یا می خوایین بهشون یاد بدین که بدون استفاده از پاشون حرف بزنن که میگین حق نداره بیاد دنبال من ![]()
و اون موقع قیافه استاد واقعا دیدنی بود ![]()
خلاصه از اون به بعد اجازه می داد "من منم" بره دنبال موجر ظالمش که نکنه بلایی سرش بیاد![]()
و اما بشنوید از غیبت هایه گاه و بیگاه "من منم" و تاخیر هاش![]()
یادمه یه دبیر ریاضی داشتیم خیلی حساس بود رو تاخیر بچه ها و همش میگفت هرکی بعد من رسید تو کلاس نیاد![]()
اقا و خانومی که شما باشین یک روز صبح "من منم" بیچاره خواب موند
و تا برسه مدرسه 15 دقیقه از کلاس گذشت
هی پیش خودش گفت خدایا من الان چی کار کنم و چی کار نکنم
که یک فکر بکر به سرش رسید
اون فکر چی بود؟![]()
اگه میخوایین بدونین خوب گوش بدین![]()
اقا و خانومی که شما باشین "من منم" رفت دمه کلاس و در زد
و منتظر نشد که دبیرش حرفی بزنه و در رو وا کرد و همچین که در وا شد و دبیرش برگشت شروع کرد رگباری به گفتن اینا:![]()
![]()
سلام استاد
من واقعا متاسفم استاد
من خیلی شرمنده ام که دیر اومدم استاد
من اصلا نمی دونم چه جوری تو روی شما نگاه کنم استاد
ببخشید استاد
من شرمنده ام که رشته کلام و تدریستون رو پاره کردم استاد
اگه شما هم من رو ببخشین من خودم رو نمی بخشم نه استاد
اصلا امکان نداره من خودم رو ببخشم و...![]()
![]()
![]()
![]()
دبیر بدبخت هم که تو شک بود گفت بفرمایید تو خانوم احمدزاده اما لطفا دیگه تکرار نشه اگه شد هم اینجوری نیایند تو فکر قلب منم باشین![]()
و اینگونه بود که "من منم" به کلاس رفت![]()
حالا بشنوید از دوران تحصیلی دانشگاه که همیشه افراد مرده فامیل رو چند باره می کشتم و غیبت هام موجه میشد![]()
و یک بار هم بر سره همین کار مچم گرفته شد که پدر بزرگم رو دوبار برای یک استاد کشتم خب من از کجا می دونستم ترم پیش هم پدر بزرگم مرده بود
اما ضایع نشد و جایش با اون یکی پدر بزرگم عوض شد و با یک اشک تمساحی
برای ان یکی و این یکی پدر بزرگ که نزدیک بود اشک استاد هم در بیاد قضیه بخیر و خوشی تموم شد![]()
خب تا همین جا بسته شاید بعدا اومدم باز هم گفتم فعلا که خیلی نگران این موجر عزیزتر از جانمم![]()
قول داده بودم بیام از پام و گچش بگم ![]()
اقا و خانومی که شما باشین یکشنبه هفته پیش رفتم پیش پزشکم و گچم رو نشونش دادم
اخه یخورده این قوزک پام رو اذیت میکرد
یکم هم پام توش تکون می خورد
خلاصه دکتره عکس گرفت و گفت نوچ خوبه برو 4 هفته دیگه بیا عکس بگیرم ببینم باید بازش کنیم یا نه که یک هو منم در اومدم بهش میگم خدا کنه لازم بشه بازم تو گچ بمونه![]()
بعد یک هویی اینجوری نگاهم میکنه
میگه مثل اینکه خیلی بهت داره خوش میگذره نه؟![]()
بعد منم میگه پس چی؟ حالی میکنم
میشینم رو تخت کتاب میخونم
و فیلم میبینم
و تو اینترنت میرم
ای حال میده
بیا من بزنم پاتو بشکنم کیفش رو ببر
بابا بسته همه موهات سفید شد
تا کی می خوایی کار کنی یکم هم استراحت کن
در میاد بهم میگه اینا رو بابات بهت یاد داده دیگه نه؟![]()
منم گفتم نوچ خودم بلد بودم تازه من به پدر یاد دادم مگه نه پدر؟![]()
خلاصه یه نیم ساعتی اونجا بودیم که دیگه داد مریضایه دیگه در اومد ![]()
![]()
ولی بشنوید از گچم این قوزک پام بود که میگفتم اذیت میشد اون اقا مهربونه که فکر کنم هم دوره دانیاسور ها بود
(این عکس همون اقا هست با دانیاسور ها
) اومد یه نگاه به گچم انداخت گفت الان واسط ردیفش میکنم![]()
خلاصه یه اره اورد بعد بهم گفت الان باید ببرمش![]()
بعد من یهو اینجوری کردم وای خدا جون نه من پام رو می خوام تورو خدا قطعش نکین ایلیا کجایی که اینا پام رو از بیخ و بن قطع کردن![]()
همینجوری که داشتم نک و ناله میکردم در اومده بهم میگه نه بابا جون میخوام یه کوچولو از گچت رو بردارم جاش دوباره گچ بذارم خیالت راحت باشه![]()
همین که اومد شروع کنه بهش میگم صبر کن یه وقت این نقاشی ها رو نکنی
من اینا رو می خوام ها
بعد بهش همه نقاشی ها رو توضیح دادم که کیه و اینجا داره چی کار میکنه بیچاره نشست همه رو خوب گوش داد![]()
بعد یه مربع اینقدری
از گچ رو قوزک پام رو کند کلی هم دردم اومد تازه این موجر ظالمم هم اونجا نبود کلی غصه خوردم![]()
![]()
بعد یه خیلی از توش پنبه در اورد بعد دوباره یکم پنبه و گاز گذاشت جاش و روش رو گچ گرفت همچین که کارش تموم شد بهش میگم خب چرا روش گچ کاری نمی کنین
من می خوام روش گچ کاری و ایینه کاری کنین واسم![]()
![]()
دیگه رسما پیر مرده فهمید دارم سر به سرش میذارم این مدت بهم میگه شما خیلی شوخین ها اقای دکتر گفته بودن ولی فکر نمی کردم تا این حد![]()
![]()
راستی اون وسط مسطایه کارش در میاد بهم میگه ببخشید شما دکتر چی هستین؟![]()
بهش میگم مدیریت
بعد بهم میگه پس چرا هم اقای دکتر هم خانوم... (اسم منشی مردم رو می خوایین چی کار؟
) بهتون میگن دکتر؟![]()
بهش میگم عزیزم من دکتری دارم ولی پزشک نیستم
بعد میگه اهان یعنی دکتره دکتر نیستی؟![]()
بهش میگم اره همون که تو میگی
بی خیال نمی خواد سره کچلم رو درمان کنی بیا این پای چلاقم رو ردیف کن کار داریم![]()
و اما بشنوید از این چند روز که اپ نمی کردم![]()
اقا و خانومی که شما باشین چند روز پیش که این موجر ظالممان رفت دفتر گویا با این نغمه ورپریده نشستن نقشه کشیدن که حالا که داره میره به کارای دفتر تو شمال برسه و دانشگاهش رو بره من و نغمه هم باهاش بریم
یک هو ساعت 11 دیدم دوتایی اومدن خونه دارن بارو بندیل میبندن میگم به به، به سلامتی کجا عازمین ان شا الله برمیگردن بهم میگن عزمیم نه عازمین میگم خب حالا کجا به سلامتی؟ که نغمه میگه شمال![]()
میگم اه اه اه این قرتی بازی ها به ما نیومده اه اه اه بذار زندگیمون رو بکنیم بابا![]()
بعد به زور من رو با خودشون بردن من اصلا دلم نمی خواست برم ها
(این "من منم" هستش موقع رفتن به شمال
)
خلاصه سوار شدیم و حرکت به سمت شمال هورااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()

بعده یه چند ساعت رسیدیم شمال این دوتا نه گذاشتن نه برداشتن من و با خودشون برداشتن بردن لب دریا
میگم اخه من گفتم لک لکم ولی اینجا شکارچی زیاد داره یه وقت میان شکارم میکنن ها ولی کو گوش شنوا![]()
خلاصه الان شمالیم هوا خوبه ولی شرجیه جاتون هم خیلی خالیه![]()
![]()
"من منم" هم تو برنامه اش یه تغییری داده یعنی الان برنامه اش اینه خواب
کتاب
دریا و سی ساید
کباب![]()
حالا تا اینجا داشته باشین تا بیام از اتفاقات شمال بگم که شنیدنش خارج از لطف هم نیست![]()