خب خب خب بالاخره "من منم اومد
که یه دستی به سر و روی این بلاگ اجاره ایش بکشه و یکم و درستش کنه
بله یه مدت مدیدی نبودم ولی فکر نکنین همینجوری بی کار و بی عار می گشتما نه…ه اصلا کلی کار داشتم واسه خودم که الان واستون تعریف می کنم![]()
اقا و خانومی که شما باشین اولیش این بود که گچ پام رو کندم ولی نگه اش داشتم نا سلامتی خودش به تنهایی یه گالری نقاشی بود از اثار استاد ایلیای نقاش![]()
تازه دکترم واسم فیزیوتراپی ننوشت
در میام بهش میگم دکی جون این فیزیوتراپیش چی میشه پس؟![]()
یه نگاه میکنه میگه نمی خواد![]()
بهش میگم اخه واسه چی نمی خواد نا سلامتی پام از 700 جا شیکست
7 هفته مثل یه ساقه گل تو گلدون تنگ تکون هم نخورده
(این پامه که دستمه
) الان من فلجم واسم فیزیوتراپی بنویس![]()
![]()
در میاد بهم میگه چیه باز چیه نقشه ای کشیدی
نکنه می خوایی بری اونجا رو هم به هم بریزی هان؟![]()
تو و این داداشت همش به فکر اینین که برین یه جای جدید شیطونی کنین
بخاطر همینم اصلا لازم نکرده بری فیزیوتراپی
الان یه چند روز با دو تا چوب زیر بغل راه برو بعد چند روز بکنش یکی بعدم یه بوت بپوش که تا بالای ساقت باشه بعد هم با اون راه برو
ولی از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان تا همین دیروز نمی تونستم با یه عصا راه برم فکر کن الان ولی خوب می تونم کلی هم دارم حال میکنم![]()
و اما بشنوید از اینکه بالاخره "من منم" هم پست و مقام گرفت
بله درست شنیدید بالاخره این بچه هم واسه خودش کسی شد
خیلی خوبه ادم 12 هفته بره مرخصی بعد یک هو بشنوه شده رئیس یه بخش تو یه جایه خیلی معتبر دولتی مگه نه؟![]()
بله متشکرم خودم می دونم که لایق همچین پست و مقامی بودم![]()
این خبر باحال دیروز حالت رسمیت پیدا کرد و من هم که از شنبه مرخصی هام تموم میشه و با افتخار میرم سره کاره باحالم
البته کاره تدریسم رو هم دارم
کارای شرکت خودمم دارم یعنی الان یه نموره مسئولیت هام زیاد شده پس هم اکنون نیازمند دعا های خیر شما هستم برای موفقیت
تازه جالبی این قضیه می دونین چیه
من تو یکی از سازمان های وابسته به اون اداره مسئول یکی از بخش هاش بودم
و یه بالا دستی داشتم که همش می رفت زیر ابم رو میزد
تا اینکه موفق شد
یعنی بعد این شکستگی پام بهم گفتن خوب خانوم "من منم زاده" چون به وجود فرد مسئول پست شما خیلی نیاز هست بهتره که استعفا بدین منم گفتم چشم و این کار رو کردم
ولی بشنوید از پشت صحنه این جریان
که اومدن یه پست خیلی بالاتر تو همون اداره بالا دستی اونجا بهم دادن که من الان تقریبا میشم رئیس، رئیس اون بالا دستیم
اخ الان تو دلم داره قیلی ویلی میره که برم همچین یه حاله اساسی ازش بگیرم
و در یک اقدام انتقام جویانه هیچ کاری باهاش نداشته باشم که هی من رو تو بخش مرکزی ببینه و هی حسرت بخوره
( الان من بد جنس شدم؟
)
و اما بشنوید از این موجر ظالم من![]()
الان دو روز رفته جنوب ایران به بهانه رسیدن به کارای سمینار پروژه اش ولی من که فکر میکنم رفته تفریح تازه من بیچاره رو هم با خودش نبرد![]()
![]()
دیشب بهش زنگ میزنم می بینم خیلی شلوغه میگم کجایی؟![]()
میگه هتل![]()
میگم پس چرا اینقدر شلوغ پلوغه؟![]()
میگه با چند تا از مهندس ها اومدیم نشستیم تو لابی بگیم بخندیم![]()
میگم پس این صدا بچه ها چیه؟![]()
میگه نمی دونم مسافرای دیگه ان
بعدم بهم sms میده میگه "من منم" اینا دارن با کفش پاشنه تق تقیه نوک فلزی رو اعصاب و روان من می دوئین
هی می خوام برم بزنم هم خودم و راحت کنم هم خودشون رو هم ننه باباشون رو
میگم خوبه بکن بعدم می برنت زندان رنگت گوره خری میشه منم قول میدم واست هر هفته کمپوت اناناس بیارم![]()
پررو پررو برمیگرده بهم میگه واسم سیگار بیار
فکر کن اینقده بچه چقدر پررو هستا![]()
حالا تا الان داشته باشین تا بعدا بیام بازم از پست جدید و کارام بگم![]()