می خوام اخرین پست امسال رو با یه خبر خوش تموم کنم![]()
با شادی![]()
پدر هم به سلامتی عمل کرد و به لطف پروردگار و دعا های شما حالشون الان خیلی خوبه
دیروز هم بخیه ها رو کشیدن و دکترشون کاملا رضایت داشتن از حالشون الان فقط مونده نقاهت های بعد از عمل![]()
ولی چه عذابی کشیدیم روز عملشون
این موجر ظالمم که از وقتی پدر رو بردن تو تا بیارنشون بیرون همینجوری سرپا بود و هی راه میرفت دیگه فکر میکنم از بس این دور خودش چرخید سره همه گیج رفت!![]()
اقا و خانومی که شما باشین انگار این دلتنگی تو خانواده ما ارثیه
اخه نمی دونین چقدر پدر دلتنگی ماها رو میکرد و![]()
ولی بهم برخورد که از همه بیشتر دلش واسه این ایلیا فلان فلان شده تنگ شده بود![]()
ای ایلیا خود شیرین اب نبات چوبی شیرین عسل![]()
![]()
ولی یه چیزی میگم بین خودمون بمونه انگار همه مردای خانواده مون از این اشک یواشکی ها میاد تو چشماشون مثل ایلیا، پدر، عمو و...![]()
تو کله مدتی که پدر مریض بود روز عمل پدر دیدم ایلیا رفته بود تو ماشین و داشت گریه میکرد
و بعد از عملشون هم وقتی پدر رو دید از این اشک یواشکی ها اومد تو چشماش و برای اینکه پدر نبینه تندی رفت بیرون![]()
روز عمله پدر هرکی از راه میرسید می خواست به ایلیا تکیه کنه![]()
همه نگرانی هاشون رو به ایلیا میگفتن![]()
عمه، عمو، خاله، دایی، من و مادر حتی دوستان خانوادگیمون و حتی یکی 2 تا از همراه های بیمار های دیگه
همه گریه ها و دلتنگی ها و دلواپسی هاشون رو واسه اون میگفتن و ایلیا هم دم نمی زد و دلداریشون می داد![]()
گه گاهی پیش خودم میگفتم پس کی اون رو دلداری بده و ارومش کنه![]()
که بعد میگفتم خب معلومه ایلیا هم حتما درداش رو به کسی میگه![]()
به ![]()
![]()
روز عمل بهش گفتم هوی پسره تو چرا اینقدر راه میری تو اصلا چرا گریه نمی کنی؟
(ایکون یه ابرو بالا یکی پایین)
بهم میگه مرد که گریه نمی کنه![]()
اوهوک مرد![]()
اخه بچه تو رو چه به این حرفا
( اینا رو من بهش گفتم
)
خلاصه زندگی ما شده فیلم هندی که تهش همه چیز خوشه![]()
ولی این مدت خیلی چیزا فهمیدم![]()
مهمترینش اینه که ایلیا بزرگ شده![]()
ایلیا مرد شده![]()
میدونم اینا رو تو پست قبل هم نوشتم ولی نبودین ببینین وقتی برگه رضایت نامه رو اوردن با چه اعتماد به نفسی و حفظ روحیه ای امضاش کرد و بعدش رفت تو مطب دکترش و گفت رضایت دادم ولی
ازت می خوامش پس سالم بهم برش گردون![]()
بدون شک این روز ها پدر بیشتر از همه به داشتنت افتخار می کنه![]()
![]()
![]()
و من و مادر و کله خانواده![]()
و ![]()
از همه بیشتر بهت افتخار میکنه حتما![]()
افتخار میکنه به داشتنت![]()
امیدوارم قدرت رو دونسته باشه قدر خوبی هات و بزرگی هات رو![]()
مرد بزرگ من![]()
مرد بزرگ ما![]()
![]()
راستی عیدتون هم مبارک![]()
![]()
![]()
این روزها زمان خیلی دیر میگذره![]()
این روزها به قول ایلیا انگار روزهای خمیازه های کشداره![]()
![]()
این روزها غصه هام هم زیاد شده![]()
روزهای اخر بودن![]()
روزهای اول رفتن![]()
روزهای خوب دور هم جمع شدن![]()
اخر بودن و اول رفتن موجرم ![]()
و دور هم جمع شدن کله خانواده![]()
![]()
![]()
این روزها خوشحالم که یه کوه محکم پشتمه یه کوهی که می تونم با خیال راحت بهش تکیه بدم و اصلا استرس خالی شدن پشتم رو نداشته باشم![]()
خیلی خوبه ادم یه داداش قوی داشته باشه نه؟![]()
قوی نه از بابت قدرت بدنی
بلکه از نظر حفظ روحیه از لحاظ اینکه یه تکیه گاه ست![]()
پست قبلی ایلیا رو چندین بار خوندم![]()
چندین و چند بار![]()
خیلی فشار روشه ولی خوب خودش رو حفظ کرد![]()
یعنی این همون ایلیا کوچولوییه که لب باغچه جیش میکرد؟![]()
همونی که باغچه رو میکند که به اون طرف زمین برسه و ببینه که پشتش چیه؟![]()
![]()
این همون پسر بچه شر و تخسیه که با چشماش اسیرم کرد؟![]()
همون که چشمایه گیرایی داشت؟![]()
![]()
هنوزم که هنوزه وقتی نگام به ته چشماش میوقته دلم میلرزه![]()
و این روزا وقتی جرات نگاه کردن به ته ته ته چشماش رو پیدا میکنم و اینکار رو انجام میدم دلم بیشتر میلرزه چون یه غم غریب اونجاست یه غمی که داغ ادم رو تازه میکنه![]()
![]()
انگار همه غم های دنیا رو ریختن تو ته چشماش ولی چهرش و حرفاش و خنده هاش هیچی نشون نمیده![]()
این روزها زمان دیر میگذره ![]()
چون ![]()
وقت عمل پدر نمیشه![]()
چون بیقراری های پدر از بلاتکلیفی روی ما هم اثر گذاشت![]()
ولی![]()
ایلیا که هست خیالم راحته![]()
همینه که میگم من یه تکیه گاه محکم و قوی واسه خودم پیدا کردم![]()
این روزها غصه ام میگیره وقتی رفت چی کار کنم وقتی کیلومتر ها بینمون فاصله افتاد چی؟![]()
یعنی با وجود کیلومتر ها فاصله باز هم میتونم بهش تکیه کنم؟![]()
این روزها زمان خیلی زود میگذره![]()
انگار ثانیه ها با هم مسابقه دو گذاشتن و دقیقه ها و ساعت ها![]()
روزها و هفته ها خیلی زود میان و میرن![]()
این روزها که ایلیا عزم رفتن داره ![]()
روزها و شب ها انگار خیلی عجله دارن![]()
بی خیالی ظاهری ایلیا و دعوتش به بیخالی ما بیشتر اذیتم میکنه![]()
شاید من هم باید بار و بنه ام رو جمع کنم و برم![]()
برم یه جایه دور![]()
یواش یواش باید عادت به تنهایی کنم![]()
ولی دلم نمی خواد تکیه گاهم از بین بره حتی اگه پیشم نباشه![]()
حتی اگه![]()
حتی اگه قرار باشه ایلیا یه خانواده جدید شه![]()
کاری که تصورش هم برامون غیر منتظره بود و هست![]()
این روزها ایلیای من بزرگ شده![]()
مرد شده![]()
حس خوب تکیه گاه رو واسم بوجود اورده![]()
همیشه سلامت و پیروز باشی مرد بزرگ من![]()
بهت افتخار میکنم ![]()
بهت افتخار میکنیم![]()
من و پدر و مادر![]()
و![]()
بهت افتخار میکنه حتما![]()