تبليغاتX
نوشته - عید امسال

عید امسال تولد پدر بود

پدر بعد از عملشون دوباره متولد شدن و خدا دوباره بهمون برش گردوند

لحظه تحویل سال همه مون

یعنی ما 3 نفر

من و ایلیا و مادر

داشتیم به این فکر می کردیم که امسال خدا خیلی بهمون لطف کرد

خدا امسال پدر رو دوباره بهمون بر گردوند

خوده پدر هم حتما همین فکر رو می کردند

موقعی که رفتیم و بوسیدمشون و بوسیدیمشون بر خلاف سال های قبل که شوخی می کرد باز هم از این اشک یواشکی ها تو چشمشون بود

خلاصه که لحظه قشنگی بود

شاید آخرین سالی باشه که همه دور هم جمعیم سال دیگه این موقع ایلیا یه گوشه دنیا من هم شاید یه گوشه دیگه و...

بعد هم که ایلیا بزرگ میشه و می خواد 2 تا باشه و سالش ۲ تایی تحویل شه!

داریم میریم مسافرت با ایلیا و دارو دسته دوستان

به قول این موجر ظالمم یوگی و دوستان به من میگه یوگی

آخه من کجام شبیه یوگیه؟

از همون روز اول عید کلی مهمون ریخت تو خونمون تا همین الان

فکر کن مردم دیگه از بس تعارف کردم و ماچ و بوسه

امسال که یک کسایی رو دیدم که گمونم یه 10 سالی میشد که ندیده بودمشون

بیماری پدر مسبب این امر شد که خیلی ها رو ببینم و میزان علاقه دیگران رو بفهمم

به ایلیا میگم خب شما جایی نمی خوایی بری عید دیدنی احیانا

پر رو تو چشمام نگاه میکنه میگه چرا اتفاقا قرارم رو هم گذاشتم حالا قبل از سفر میرم عید دیدنی هام رو انجام میدم و عیدی هامم جمع می کنم

شیطونه میگه همچین بزنم له شه ها بچه پررو

خلاصه که عید امسال یه رنگ و بوی دیگه داشت

یه عید تازه بود

سلامتی دوباره پدر

این خوبیش بود

ولی در مورد بدی هاش

شاید اخرین سالی باشه که موجر ظالمم اینجاست و دور همیم

دور یک سفره ترمه هفت سین که همه سین هاش کامله

که ماهی قرمز کوچولوهاش تو اون تنگ بلوری هی بازی میکنن و دمشون رو تکون میدن و هی ایلیا با انگشت سر به سرشون میذاره

هنوز که هنوزه با اینکه قده فیل شده اما باز هم مثل بچه کوچولو ها انگشتش رو میچسبونه به شیشه تنگ و هی ماهی قرمز کوچولو ها رو میترسونه

ایلیا انگار واسه نوروز سال دیگه برنامه هایی داره خب ان شا الله هرچی خدا بخواد ولی اصلا دلم نمی خواد برنامه هاش لطمه ای به درس و هدفش بزنه

امیدوارم همیشه طعم خوش خوشبختی زیر دندوناش باشه

سال دیگه شاید سفره ما یه جای خالی داشته باشه

جای خالی ایلیا

و این جای خالی احتمالا برای سال ها باقی می مونه

یا برای همیشه

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 20:25 توسط ایلیا |