بالاخر بلیط گیر اوردم
حالا فکر میکنی واسه کی؟![]()
واسه 10ام همین ماه میلادی![]()
پوف خودم رو هلاک کردم تا همین هم گیرم اومد
اونوقت این موجرم خیلی جدی رفت فرودگاه اولین بلیط کنسلی که به دستش رسید رو هوا قاپید و الان حدود 1 هفته ست که ایرانه
هرچی هم من بهش گفتم اخه پسر خوب این بلیط رو بده من که کلی کار و جلسه تو ایران دارم پرو پرو تو چشام نگاه میکنه میگه به من چه منم کلی کار تو ایران دارم من که مثل شما یالقوز نیستم
تازه با این بدون بلیط بودنت کلی از برنامه های من رو عقب انداختی![]()
می دونم الان شما هم داشتین فکر می کردین کاش اونجا بودین با پشت دست می کوبیدین تو دهنش بچه پرو حالا به من میگه یالقوز به من میگه تو کار نداری من کلی کار دارم![]()
ای شیطونه میگه همچین بزنم فرش شه بیوفته رو زمینا![]()
ولی دلم خنک شد بلیط یک سره گیرش نیومد 6 ساعت هم تو یه فرودگاه دیگه نشست ای حال کردم![]()
اخ جیگرم حال اومد![]()
حالا بذار من برگردم یک حالی از این بگیرم![]()
همچین با دمپایی بزنمش که مثل سوسک له شه ریقش در بیاد![]()
اما بشنوید از ماجرای روزهایی که این موجرمون اینجا پیشمون بود![]()
اقا و خانومی که شما باشین![]()
همش 3 یا 4 روز بیشتر نبودا ولی با این دوستان یوگی هر شب میرفتن دیسکو و کلاب![]()
البته من رو هم اغفال می کردن می بردن من که اصلا اهل اینجور جاها نبودم![]()
خلاصه میرفتن اونجا و باید بودین می دیدین که چه کارایی که نمی کرد![]()
من الان شرمنده ام که چرا تا الان قدر این برادر رو ندونسته بودم![]()
ای باید بودین می دیدین ها اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین![]()
یه کارایی میکرد یه کارایی میکرد ادم واقعا شرمنده میشد بگه این داداشمه باهام اومده دیسکو![]()
از وقتی میومد میشست یه جا هرچی بهش میگفتیم هیچی نمی گفت این بچه از دست رفت![]()
![]()
باید به قول خودش ببرمش یه تنقیه اش بکنم![]()
وقتی ازش میپرسیدم تو که اینجوری میکنی اینجا برا چی میایی می گفت واسه دوستان یوگی اخه زشته که نیام![]()
هرچی هم بهش گفتم ایلیا نمی خوایی بری بازار نمی خوایی چیزی بخری
بهم گفت نه![]()
البته بهتر شد جلو این دوستان یوگی ابرو داری کرد![]()
اما بشنوید از ماجراهای رفتنمون![]()
اقا و خانومی که شما باشین روزی که می خواستیم بپریم صبحش این موجر ظالمم خودش تنها پا شد از شمال رفت تهران می گفت باید چند جا برم عید دیدنی![]()
خودم میام فرودگاه![]()
اقا ما تا شب خبری ازش نداشتیم تا تو فرودگاه به جمع یوگی و دوستان پیوست
خلاصه پرواز رو اعلام کردن و ما سوار شدیم در طول مدتی هم که تو فرودگاه بودیم این اقای از خود راضی داشت با لپ تاپش تو اینترنت میچرخید بعدم که تو هواپیما هم به کارش ادامه داد
و رو مغز و اعصاب و روان و کله و مخ و خلاصه همه چیمون راه رفت و پشتک واروو زد تا رسیدیم![]()
اونجا هم که همش دیپرس بود
من اخرش باید این رو یه تنقیه بدم![]()
![]()
![]()
وقتی هم که برگشت اهم گرفتش و پاش اوخ شد![]()
ای حال کردم![]()
ای حال کردم![]()
ای حال کردم![]()
ولی با همه اینا این چند روز خیلی بهم بیشتر سخت گذشت نمی دونم این چند سال رو چجوری باید تحمل کنم![]()
![]()
خدایا صبرم بده![]()
فقط می تونم همین رو از خدا بخوام![]()
و اینکه خدایا
هرچی خیرش هست بشه![]()
خودت خوشبختش کن تو همه موارد![]()
حتی تو ازدواج![]()
خدایا خوشبختشون کن![]()
این دعا رو واسه اینده کردم حالا فردا نیا نگو من همین الان زن می خواما![]()