تبليغاتX
نوشته - بدلیل نداشتن حوصله نیاز مند یاری شما هستم

چند وقته نوشتنم نمی یاد

خب حوصله هیچ کاری رو ندارم

هر روز هم که به تولدم نزدیکتر میشم

می دونین چیه وقتی میام میبینم امار وبلاگم بالا میره ولی کسی واسم نظری نداده بیشتر انگیزه ام رو واسه نوشتن از دست میدم

حالا همه اینا به کنار چند روز پیش کیف پولم رو از تو کیفم دزدیدن منم نتونستم پیداش کنم

پولای توش فدای سرم ولی کارتام و مدارک رو چی کار کنم

از گواهینامه و کارت های پرسنلی ام گرفته تا کارت ویزیت های دکتر هام و یک سری از همکار ها

همه و همه دود شد رفت هوا

از همه بدتر کیف پول خوشگلمم بردن

میرم به حراست میگم اقا اینجا کیف من رو دزدیدن میگن خب چی کار کنیم؟

میگم ببخشید شما مسئول امنیت اینجایین ها

ولی انگار نه انگار

خلاصه با هماهنگی حراست رفتیم مامور اوردیم شکایت نوشتیم ولی هیچ فایده ای نداشت

الان من بحران زده ام

الان من ورشکسته ام

الان من بیچاره ام

کمک هاتون رو بفرستین واسم

اول از همه هم لطفا یه کیف پول چزمی زنونه با مارک ورساچی بفرستین که تسکینم بده

خودم می دونم یکم اشتهام زیاده اخه عادتمه بعد از بحران و وقتی عصبی میشم همش اشتهام زیاد میشه

بی زحمت شوهر خوب هم دیدین واسم بفرستین

قد بلند

خوش تیپ

خوش هیکل

ترجیحا 36 ساله

شکم نداشته باشه

ترجیحا با مدرک تحصیلی بالا

به رانندگی خانوم ها ایراد نگیره

دست بزن نداشته باشه

کتک خورش ملس(درست نوشتم ایا؟) باشه

هر غذایی جلوش میذاری بخوره و تعریف کنه حتی اگه نون پنیر باشه

قبل خواب مسواک بزنه

موقع خواب خر و پف نکنه

شب پیاز نخوره

زیاد تو تخت قلت(این رو چی درست نوشتم؟) نزنه

هرچی میگم بگه چشم

فعلا علی الحساب اینها رو داشته باشه تا بعدا با هم حرف بزنیم به تفاهم برسیم که ظرفا و رخت چرکا رو اون میشوره

خونه رو اون جارو میکنه منم کمکش میکنم سیم جارو رو میزنم تو پریز

هفته ای یک بار هم کله خونه رو گرد گیری میکنه

 

هوی اینا همش شوخی بود من دنبال شوهر نیستم حالا از فردا نیایین امار پسر های مردم رو بهم بدین ها

من حالا حالا ها خونه بابام اینا بخور بخواب راحتم

 

+ نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت 16:46 توسط ایلیا |