تبليغاتX
نوشته - چه شبی بود دیشب

اخیش چقدر دیشب خوش گذشتا

جاتون خالی دیشب یه سورپرایز حسابی شدم خوف و خفن ناک

یه عده از دوستان لطف کردن و برام یه تولد خیلی باحال گرفتن و روحه من هم اصلا از این ماجرا خبر نداشت که نداشت

عرضم به حضور سروران گرامی خودم از اونجایی که ما گفته بودیم تولد نمی گیریم حتی با اصرار های این موجر ظالممون این بنده خدا هم دیشب ناراحت شد دوستان تولدی بس حال و حول ناک برایمان از خودشان اختراع کردند و ما حالش را بردیم و کلی خوش خوشانمان شد

بخاطر همین هم جفت پایش را با زور و فشار درون یک لنگه کفش جا داد و گفت که تولد نمی اید

حالا هرچی ما و دیگر دوستان خواهش و التماس کردیم نتیجه نداد و این موجود ظالم و سنگدل نیومد که نیومد

دیگه اینجا بود که احساسات خواهرانه ما یه ول ولی خورد و یه تکونی به خودش داد و از این قطره ها از گوشه های چشممان روانه گونه هایمان گشت که اگر تو نیایی من هم مهمانی را بهم میزنم و برمیگردم خانه

راست گفتن گریه سلاح قوی برای بانوان است ها

همین عمل قبیح و ناجوانمردانه ما دل ایلیا را نرم کرد و ایشان به مهمانی وارد شدند

وای از تیپش نپرس که دختر کش و از اینا

همچین که وارد شد برق چشمان کور شده مهمان های مجرد را در ان تاریکی دیدم که همچون نور فلش خاموش و روشن شد و بعد هم که تیزی دندانشان لرزه بر اندامم انداخت

در اینجا وارد صحنه شدم و تا این بره بدست گرگ ها نیوفتاده به سمت خویش کشاندمش و نجاتش دادیم

کیکمان ما را به دوران شیرین کودکی هایمان برد و حس نوستالژی مان را بیدار کرد

زیرا شکلش همان دامبو معروف بود که گوش های برزگی داشت و ما از ذوق و خوشحالی انگشت هایمان را در چشم ها و گوشهایش فرو بردیم و به صورت همه دوستان کیک مالوندیم تا بر زیبایی هایشان بیفزاییم

ولی نمی دانیم این ایلیا دیشب چیش می شد که هی میرفت بیرون ما میاوردیمش تو اندکی نرقصیده میرفت یه گوشه مینشست باید یه فکری براش بکنم

نظرم اینه که یه تنقیه حسابی بکنمش

داداشم از دست رفت که رفت

از کادو ها بگم که کلی کادو خوب و باحال گرفتم ولی هیچ کسی بهم کیف پول ورساچی رو نداد الان من دیپرسم

خیلی نامردین من کیف پول می خوام ا خب ندارم خسیسا

حالا بیایین یکم قرش بدین

اها حالا بیا وسط

اها

هوی چشم چرونی نکنین عمرا بذارم تا ایلیا تنهاست باهاش برقصین ماله خودمه

راستی شمایی که دیشب عروسی دعوت بودین بهتون خوش گذشت؟(با شمام نه شما اره خوده شما عروسی خوش گذشت؟ )

+ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 15:2 توسط ایلیا |